|
...آشناي دور!عجيب نزديكي
|
سفره اي باش به اندازه ي عشق
هفت سيني به بلنداي دلت
و مرا دعوت كن
سر آن سفره ناب
اي تو همرنگ گلابدعوتم كن به شراب!
آن شرابي كه ز انفاس لب تو جاريست
و مرا مست ترين خواهد كرد
عيد من باش گلم !
تو مرا خانه تكاني كن از عشق !
كه ببارد ز دلم
جلوه ي تازه ترين عيد رخت
عيد من باش گلم ...

دریا مرا باور کن !
مرا بفهم !
حتی اگر شده ...
... مرا ببلع !
من در کناری مانده ام !
در توان تن گسترده ی خاک
با بهاری که پر از باران بود
ونسیم ونفس خورشیدی
گرم و تابنده وشاد
گرچه شاید تو کنون دلتنگی
که زمستان
زفراسوی زمان آمده است
و چرا ابر نشسته ست
به روی خورشید
و زمین سرد شده است لیک،تا
بهاری دیگر
گر نبارد باران
یا نپوشد به تن خویش زمین اطلس
برف زمستانی را دانه در خاک دلش می گیرد
و تن بذر
زسوز عطش قطره ی آب
توی تنهایی خود
.....می میرد.
خالق مهربانم ........
ذره ذره وجودم حضور پر قدرت تو را احساس میکند ......
تو هستی ....
لحظه به لحظه در کنار من ....
لحظه به لحظه.
ترا من زهر شیرین خوانم ای عشق
وگر هر لحظه رنگی تازه گیری
به غیر از زهر شیرینت نخوانم
توزهری، زهر گرم سینه سوزی
توشیرینی که شور هستی از توست
شراب جام خورشیدی که جان را
نشاط از تو غم از تو مستی از توست
به آسانی
مرا از من ربودی
درون کوزه ی غم آزمودی
دلت آخر به سرگردانی ام
سوخت
نگاهم را به زیبایی گشودی
بسی گفتند دل از
عشق برگیر
که نیرنگ است و افسون است وجادوست
ولی ما دل به
او بستیم و دیدیم
که او زهراست اما نوشداروست
چه غم دارم که این
زهر تب آلود
تنم را در جدایی می گدازد
از آن شادم که در
هنگامه ی درد
غمی شیرین دلم را می نوازد
اگر مرگم به نامردی نگیرد
مرا مهر تو در دل جاودانی ست
وگر عمرم به ناکامی سر آید
ترا دارم که مرگم زندگانی ست
نوازش
منو حالا نوازش کن ، که این فرصت نره از دست
شاید این آخرین باره ، که این احساس زیبا هست
منو حالا نوازش کن ، همین حالا که تب کردم
اگه لمسم کنی شاید ، به دنیای تو برگردم
هنوزم میشه عاشق بود ، تو باشی کار سختی نیست
بدون مرز با من باش ، اگر چه دیگه وقتی نیست
نبینم این دم آخر، تو چشمات غصه میشینه
همه اشکاتو میبوسم ، میدونم قسمتم اینه
تو از چشمای من خوندی ، که از این زندگی خستم
کنارت اونقدر آرومم ، که از مرگ هم نمیترسم
تنم سرده ولی انگار ، تو دستای تو آتیشه
خودت پلکامو میبندی و این قصه تموم میشه
هنوزم میشه عاشق بود ، تو باشی کار سختی نیست
بدون مرز با من باش ، اگر چه دیگه وقتی نیست
نبینم این دم آخر، تو چشمات غصه میشینه
همه اشکاتو میبوسم ، میدونم قسمتم اینه!

رساتر از همیشه...
و تو حرفهایم را می شنوی...
روشن تر از هر روز
بگذار از عشق سخن نگویم
بگذار وسعتش را در حصار کلمات محدود نکنم
چرا که من عشق را با کلام در نیافتم
برای من عشق نه کلام است نه صوت و صدا
چیزی است وسیع تر از همه اینها
وسیع است و با نجابت..
مانند دلت
با شکوه است و پر رمز و راز..
همانند چشمانت
عمیق است و پر از صداقت...
همانند اندیشه هایت
بگذار دریا بداند رقیبی دارد
به زلالی قلبت..
وبه ژرفناکی نگاهت
و گفتی که معنای عشق در انتظار است و در فاصله ها
و من تمام این فاصله ها را با صبر و انتظار..
به تماشا نشسته ام
چه رازیست در این فاصله..
نمی دانم
که هر چه میگذرد مرا شیداتر می کند
و من....
شیدا می مانم
بگذار از عشق سخن نگویم
بگذار وسعتش را در حصار کلمات محدود نکنم

لحظه دیدار نزدیک است
باز من دیوانه ام مستم
بازمی لرزد دلم دستم
باز گویی در هوای دیگری هستم
های نخراشی به غفلت گونه ام را تیغ
های نپریشی صفای زلفکم را دست
وآبرویم را نریزی دل
ای نخوردست
لحظه دیدارنزدیک است....

ای نهایت رسیدن
ای تو خود لحظه ی بودن
تو طلوع صبح خورشید و دمیدن
ای همه خوبی ، همه پاکی
تو کلام آخر من
ای تو پر از وسوسه عشق
تو شدی تمامی زندگی من
اسم تو هر چی که می گم
همه تکرار تو حرفای دل من
چشم تو هر جا که می رم
جاری تو چشمای منتظر من
ای تو بهانه واسه موندن
ای نهایت رسیدن
ای تو خود لحظه ی بودن
تو طلوع صبح خورشید و دمیدن
تو رو اون لحظه که دیدم
به بهانه هام رسیدم
از تو تصویری کشیدم
که اون و هیچ جا ندیدم
تو رو از نگات شناختم
قصه از عشق تو ساختم
تو رو از خودت گرفتم
با تو یک خاطره ساختم
ای تو بهانه واسه موندن
ای نهایت رسیدن
ای تو خود لحظه ی بودن
تو طلوع صبح خورشید و دمیدن
ای همه خوبی ، همه پاکی
تو کلام آخر من
ای تو پر از وسوسه عشق
تو شدی تمامی زندگی من
سلام عشقم.داشتم این ترانه رو گوش میکردم چقدر دوست داشتم الان
کنارم بودی این ترانه رو واست میذاشتم تو این عیدقشنگ...

شب از مهتاب سر میره تمام ماه تو آبه
شبیه عکس یک رویاست تو خوابیدی جهان خوابه
زمین دور تو میگرده زمان دست تو افتاده
تماشا کن سکوت تو عجب عمقی به شب داده
تو خواب انگار طرحی از
گل مهتاب و لبخندی شب از جای شروع میشه که تو چشماتو میبندی
تورا آغوش میگیرم
تنم سریز رویا شه
جهان قد یه لالایی توی آغوش من جاشه
تورا آغوش میگیرم
هوا تاریک تر میشه
خدا از دست های تو به من نزدیکتر میشه
زمین دور تو میگرده زمان دست تو افتاده
تماشا کن سکوت تو عجب عمقی به شب داده
تمامه خونه پر میشه از این تصویر رویایی
تماشا کن تماشا کن چه بی رحمانه زیبایی

قصه منو غم تو
قصه گل و تگرگه
ترس بی تو زنده بودن
ترس لحظه های مرگه
ای برای با تو بودن
باید از بودن گذشتن
سر به بیداری گرفته
ذهن خواب آلوده من
همیشه میون قاب خالی درهای بسته
طرح اندام قشنگت
پاک و رویایی نشسته
کاش میشد چشام ببینن
طرح اندام تو داره
زنده میشه جون میگیره
پا توی اتاق میزاره
کاش میشد صدای پاهات
بپیچه تو گوش دالون
طرف دالون بگرده
سر آفتاب گردونامون
کاش میشد دوباره باغچه
پر گلهای تو باشه
غنچه سفید مریم
با نوازش تو واشه
کاش میشد اما نمیشه
نمیشه بیای دوباره
نمیشه دستات تو گلدون
گلای مریم بزاره
کاش میشد اما نمیشه
این مرام روزگاره
رفتنت همیشگی بود
دیگه برگشتن نداره

![]()
من فقط عاشق اينم حرف قلبتو بدونم
الكي بگم جدا شيم تو بگي كه نميتونم
من فقط عاشق اينم بگي از همه بيزاري
دو سه روز پيدام نشه و ببينم چه حالي داري
من فقط عاشق اينم عمري از خدا بگيرم
اينقدر زنده بمونم تا بجاي تو بميرم
من فقط عاشق اينم روزايي كه با تو تنهام
كار و بار زندگيمو بزارم براي فردا
من فقط عاشق اينم وقتي از همه از كلافم
بشينم يه گوشه دنج موهاي تو رو ببافم
عاشق اون لحظه ام كه پشت پنجره بشينم
حواست به من نباشه دزدكي تو رو ببينم
من فقط عاشق اينم عمري از خدا بگيرم
اينقدر زنده بمونم تا بجاي تو بميرم